خرید بک لینک
ديشب که قبل از خواب باخوردن اب قبل خواب قلبم گرفت و حالم بد شدو مرگو به چشمم ديدنکه زندگي به يک چشم هم زدني تموم ميشه و چقدر بي ارزشه...اين روزا دلم پره، انقدر پر که تا تقي به توقي ميخوره اشکام اصلا اجازه ي فکر کردن هم نميدن..خداجونم ميشه هوامو داشته باشي؟تو که قدرت طلق جهانيتا تو نخواي حتي من نميتونم نفس بکشمهر روز براي داشته هام دارم شکرت رو ميکنم و شرمندم از اينکه بنده ي خوبي نميتونم برات باشمنه فقط براي اينکه مخلوق خوبي هستيبراي اينکه انقد دوست دارم، انقدر ته دلم قرصه به بودنت به حضورتکه ميد

برچسب: نویسنده: باران نیکنام تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 12:46

امشب داشتم کارای خونه رو انجام میدادمو گفتم بیا این بار قران گوش بده به اصرار همسر... سوره یاسین پلی شد و من ناخوداگاه زدم زیر گریه...چقدر ازت دور شدم محبوبم؟...چقدر نمازام بی حضور قلب و بی اشتیاق شدهو چقدر تایمم رو دنیا و گناه پر کرده...و چقدر قلبم رو کینه و زبونم رو غیبت و تهمت و ...من چقدر تورو دوست دارم و چقدر ازت خواستم کاری کنی هیجوقت ازت دور نشمتو همون خدایی هستی که هرچی خواستمو بهم دادیو من شکر گذارت نیستم...دلم زیارت میخواد، حرم امام رضا میخواددلم کنج حرم میخوادمیشه محروممون نکنی؟حالم

برچسب: نویسنده: باران نیکنام تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 12:46

صفحه بندی